بديع الزمان فروزانفر
442
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
در حاشيهى آن كتاب ، ج 1 ، ص 201 ، بيان السعادة ، طبع ايران ، ج 1 ، ص 29 ، 39 ، كشاف اصطلاحات الفنون در ذيل : حركت ، عرض ، اسرار نامه ، ص 40 . ناگفته نماند كه طرز بيان مولانا بىشباهت نيست به آيهى شريفه : بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ . ( ق ، آيهى 15 ) و سخت نزديك است بگفتهى ابن عربى : و من اعجب الامور انه فى الترقى دائما و لا يشعر بذلك للطافة الحجاب و دقته و تشابه الصور . فصوص الحكم ، چاپ بيروت ، ص 124 . عمر همچون جوى نو نو مىرسد * مستمرى مىنمايد در جسد آن ز تيرى مستمر شكل آمده ست * چون شرر كش تيز جنبانى به دست شاخ آتش را بجنبانى به ساز * در نظر آتش نمايد بس دراز اين درازى مدت از تيزى صنع * مىنمايد سرعت انگيزى صنع عمر ، مدت و امتداد زندگى است ، زندگى نزد قدما از كيفيات نفسانى و اعراض است ، عرض بعقيده اشعريان همواره در تغير و تبدل است و بقا و ثبات ندارد و بنا بر اين ، عمر بر قاعدهى « تجدد امثال » نو بنو مىرسد و چون اين تغير بخلق الهى بىهيچ فاصلهى زمانى صورت مىگيرد زندگى به صورت امرى پايدار و مستمر در تصور مىآيد مانند شعلهى جواله و آتش گردان كه چون بسرعت حركت مىدهند ما آن را دايره حس مىكنيم و يا شاخ هيزم كه سر آن آتش گرفته چون بطور عمودى و يا افقى در حركت آريم به صورت خط در نظر ما مىآيد با وجود آن كه در هر دو حال نقطه است نه دايره و خط . اين تمثيل مأخوذ است از استدلال حكما و متكلمين بر وجود حس مشترك جع : طبيعيات شفا ، طبع ايران ، ص 330 ، 333 ، شرح مواقف ، طبع